مدیریت تعارض (قسمت چهارم)

مدیریت تعارض، عبارت است از یک رفتار حساب شده، جهت مواجهه با وضعیت های تعارضی؛ خواه جهت جلوگیری از تعارض باشد یا تشدید آن.

برخلاف رفتارهای تعارضی؛ مدیریت تعارض شامل پاسخ های حساب شده به وضعیت های تعارضی است که دامنه ی گسترده ای شامل حد بالایی از رفتارهای رقابتی تا حد بالایی از رفتارهای مشارکتی را در بر میگیرد. مدیریت تعارض لزوماً شامل اجتناب، کاهش یا از میان بردن تعارض نیست؛ بلکه شامل طراحی استراتژی هایی کاراست؛ جهت کاهش اختلالات سیستم که حاصل از تعارض است و همچنین به کارگیری کارکردهای سازنده تعارض، جهت بهبود تیم های کاری و تأثیر بر سازمان.

تعارض، لزوماً مخرب نیست و مدیریت سازنده ی تعارض ممکن است. مزایای تعارض مواقعی بیش تر می شود که پیرامون تعارضات بحث های آزاد صورت گیرد و با اداره ی هنرمندانه ی این مباحثات، می توان بینش های خلاقانه، ایده های جدید و توافقات مناسبی به وجود آورد. در واقع برای داشتن یک تجربه ی سازنده از تعارض، تعارض باید به شکلی مؤثر مدیریت گردد.

تئوری کلاسیک آلمانی پیرامون رقابت و همکاری، مباحثی کلی و عواقب رویکردهای گروه ها در رقابت و همکاری را شرح داده و می تواند نشان دهد که چه چیز باید برای رسیدن به فرایند سازنده یا مخرب تعارض، افزایش یابد. هسته ی مرکزی این تئوری، وابستگی درک شده ی گروه ها به هم؛ و همچنین اهداف گروه هاست ( رقابتی بودن یا همکاری ) که کیفیت روابط و کیفیت خروجی ها را تعیین می کند. وابستگی متقابل مثبت باعث تشدید فضای باز، همکاری گروه ها، کیفیت و حل دسته جمعی مسائل می گردد. در مقابل، وابستگی متقابل منفی، باعث افزایش فاصله میان گروه ها، کاهش فضای باز و بالا رفتن رفتارهای رقابتی می شود که این امر منجر به بروز چانه زنی در مذاکرات رقابتی ( برد_باخت ) در رسیدن به خروجی ها می گردد.