Hello our valued visitor, We present you the best web solutions and high quality graphic designs with a lot of features. just login to your account and enjoy ...

امروزه رقابت بین سازمان­های مختلف بسیار بیشتر از گذشته شده و برای باقی ماندن در رده سازمان­های موفق بایستی منابع را به درستی مدیریت نمود. نیروی انسانی یکی از با ارزش­ترین منابع هر سازمان محسوب می­شود. به تلاش مستمر نیاز است تا اعضای سازمان با یکدیگر متحد شوند و همگی برای رسیدن به یک هدف مشترک یعنی موفقیت سازمان فعالیت کنند.

از جمله مهم­ترین فعالیت­هایی که یک مدیر منابع انسانی در سازمان انجام می­دهد می­توان به موارد ذیل اشاره کرد.

  • مدیر منابع انسانی، کارکنان را به نحوی تربیت می­کند و استعدادهای آنان را پرورش می­دهد که به حداکثر توانمندی شان برسند و بتوانند در زمان تغییر برنامه­های سازمان مهارت جدید بیاموزند و از انجام مسئولیت جدید استقبال کنند.
  • لازم است کارکنانی جذب یک سازمان ­شوند که ویژگی­هایی مثل مسئولیت­پذیری، مهارت در انجام کار و ... را دارا باشند. بنابراین در فرآیند کارمندیابی نیروهای مستعد و با انگیزه را برای مصاحبه جذب سازمان می­کند. هم­چنین از روش­های به روز استفاده می­کند و از بین مراجعه کنندگان، بهترین­ها را انتخاب می­نماید. بعد از استخدام نیز از راهکارهایی استفاده می­کند تا چنین افراد با مهارتی در سازمان باقی بمانند.
  • به طور مداوم عملکرد کارکنان را مورد ارزیابی قرار می­دهد و دوره­های آموزشی برای افزایش مهارت کارکنان برگزار می­کند. وی همچنین برای ایجاد محیط کاری امن به لحاظ جسمی و روانی و به دور از حوادث تلاش می­کند. تا کیفیت زندگی شان بهبود دهد و از شغل و سازمان رضایت داشته باشند.
  • بدیهی است افراد هر سازمانی سلایق و نظرات متفاوتی دارند و این امر موجب به­وجود آمدن مشکلات ناشی از اختلاف نظر می­شود. مدیر منابع انسانی به دلیل جایگاهی که دارد و  با تمامی اعضا در ارتباط است کارکنان با او راحت تر ارتباط برقرار می­کنند و می­تواند اختلافات بین آنان را حل و فصل نماید.
  • به طور کلی مدیریت صحیح نیروی انسانی موجب افزایش ارزش سازمان شده و در نهایت، سازمان، کارکنان مشتریان از این ارزش آفرینی سود کسب می­کنند.

قیمت تمام شده شامل منابعی است که مورد استفاده قرار می­گیرد تا کالا یا خدمات تولید شوند.

امروزه سازمانهای زیادی در دسترس مشتریان قرار دارند و بنابراین برای اینکه یک سازمان بتواند قابل رقابت با سازمانهای دیگر باشد باید قادر باشد کالا یا خدمات را با قیمتی مشابه یا حتی کمتر نسبت به قیمت کالا و خدمات دیگر رقبا به مشتری عرضه کند. قیمت به طور مستقیم از هزینه ها تاثیر میگیرد و به میزانی که بتوان در هزینه ها صرفه جویی نمود می توان قیمت را کاهش داد. البته این صرفه جویی نباید منجر به کاهش کیفیت محصول گردد زیرا موجب از دست دادن مشتری می شود.

به منظور کاهش قیمت تمام شده، استفاده هوشمندانه از هریک از روش­های زیر می­تواند اثر تعیین کننده و سرنوشت سازی بر سازمان شما داشته باشد.

  • قبل از اجرای فعالیت­ها برنامه­ریزی کنید.
  • یکی از روش­های کاهش قیمت تمام شده، استفاده مشترک از تجهیزات سازمان برای بخش­های مختلف است.
  • با استفاده از فناوری به روز، ارتقای خطوط تولید، افزایش مهارت کارکنان، کاهش میزان موجودی حین تولید، نگهداری و تعمیرات به موقع تجهیزات، جلوگیری از توقف خط تولید.. سرعت تولید را افزایش دهید.
  • با تغییر ترتیب انجام کارها ممکن است جریان تولید را بهبود ببخشید.

  • با اصلاح فرآیندهای زنجیره تامین میتوان به کاهش هزینه کمک کرد. بعنوان نمونه برای حمل کالا به سطوح مختلف زنجیره تامین، با استفاده از برون سپاری ، برنامه ریزی برای حمل ونقل کالا، هزینه مربوط به تجهیزات حمل و نقل، هزینه محصولات آسیب دیده حین حمل و نقل و ... از دوش سازمان برداشته خواهد شد. مورد دیگر اینکه با برون سپاری انبارداری می­توان ازمیزان هزینه و زمان مربوط به برنامه ریزی ونظارت بر نگهداری کالا کاست.
  • روش دیگر این است که با خرید به موقع و استفاده از تکنیک های کنترل موجودی، میزان مواد انبار شده و در نتیجه هزینه نگهداری را کاهش دهید.
  • انجام فعالیت های نیازمند نیروی انسانی متخصص و یا تجهیزات و ابزارآلات گران قیمت را به بیرون از سازمان محول کنید.
  • برای افزایش سود سازمان میزان درآمد را افزایش دهید به جای بالا بردن قیمت، فروش را افزایش دهید. این امر با بازاریابی به شیوه مناسب میسر می­شود.
  • فعالیت های زائد یعنی آنهایی که ارزشی به محصول اضافه نمی کنند شناسایی و حذف کنید. با حذف این فعالیت ها، هزینه های اضافی مربوط به انجام آن ها نیز وجود نخواهد داشت.
  • به جای پرداخت حقوق ثابت به نیروی کار، بر اساس میزان عملکرد آنان، دستمزد پرداخت کنید.
  • با آموزش نیروی انسانی، مطابق با فناوری روز، مهارت آنان را افزایش دهید. هم چنین چندین مهارت را به آنان آموزش دهید به دلیل اینکه نیاز به استخدام نیروی جدید کاهش می­یابد و قادر خواهید بود با برنامه­ریزی فعالیت­ها، چندین سمت شغلی را به کارکنان فعلی محول کنید. نتیجه دیگری که از افزایش مهارت حاصل می شود، کاهش ضایعات و دوباره­کاری ­ها را خواهد بود. این کار به کاهش مصرف منابع انرژی نیز کمک شایانی خواهد کرد.

برنامه ريزی بازاريابی يکی از مهم ترين و کار آمدترين ابزار بازاريابی به منظور پيشرفت هر نوع کسب و کاری می باشد. برنامه ريزی به تنهايی و به خودی خود عامل موفقيت سازمان يا محصول در بازار نمی شود.

برنامه­ریزی بازاریابی شامل سه نوع برنامه­ریزی بلندمدت (استراتژیک)، میان مدت و کوتاه مدت هست. نوع کوتاه مدت و میان مدت شامل برنامه های عملیاتی است. از طریق برنامه­های کوتاه مدت که در نهایت طراحی می­شود می­توان فعالیت­ها را نظارت و ارزیابی نمود.

با استفاده از برنامه بازاریابی می­توان موقعیت سازمان را نسبت به دیگر رقبا اندازه گرفت و می­تونید به اهدافی که از بازاریابی مدنظرتون هست دست پیدا کنید.

بعد از اینکه برنامه بازاریابی طراحی شد بایستی آن­را اجرا نموده و نتایج بدست آمده را با اهدافی که مدنظرتان بوده مقایسه کنید و به این طریق از میزان موفقیت در کار مطلع خواهید شد.

پس از برنامه ریزی بازاریابی نوبت به برنامه ریزی برای فروش می­رسد. تبدیل شدن به یک فروشنده ماهر اتفاقی نیست، بلکه نیازمند رعایت نکات ریز و درشتی است که در اینجا به تعدادی از مواردی که اکثر فروشندگان با آن مواجه می­شوند اشاره می­کنیم.

  • توضیحاتی که در رابطه با هر یک از محصولات یا خدمات سازمان برای مشتری بیان کنید همواره مرور و بررسی کنید. همین نکات به ظاهر ساده موجب موفقیت یا شکست در فرایند فروش خواهد بود
  • تا زمانی که مشتری در مورد قیمت کالا سوالی نپرسیده در این مورد حرفی نزنید. اگر کسی تصمیم به خرید داشته باشد خود این سوال را خواهد پرسید. هم چنین می­توانید قبل از اعلام قیمت، از مشتری سوال کنید تا چه حد قادر به پرداخت بودجه است و متناسب با پاسخی که دریافت می­کنید کالاهایی را به وی معرفی کنید.
  • به مشتری اجازه دهید در مورد آنچه مدنظرشان هست و مورد نیازشان هست صحبت کنند. به دقت به سخنان آن­ها گوش دهید و سپس با پرسیدن سوالات، بهتر متوجه خواسته آنان شوید تا بتوانید راحت تر به مشتری در انتخاب محصول مناسب یاری رسانید.
  • در صورت مواجه شدن با مشتری که سوالات زیادی در موردمحصول می­پرسد، به این توجه کنید که به خرید تمایل دارد بنابراین به پرسش­های او با دقت و حوصله پاسخ بدهید. شما باید به خریداران کمک کنید تصمیم درستی بگیرند وآنچه مورد نیازشان هست خریداری کنند.
  • آخرین بخش فرآیند فروش، نهایی سازی فروش است. بعضی خریداران برای خریدن یا نخریدن محصول مردد هستند. به وی کمک کنید بتواند درست فکر کند و تصمیم بگیرد. این قسمت از فرآیند فروش بسیار مهم است چون موجب بالا رفتن میزان فروش در این مرحله هست.
  • اگر مشتری برای شکایت نزد شما برگشت سعی کنید او را آرام کنید و اگر مشکل از جانب شما بوده مسئولیت آن­را برعهده بگیرید.
  • اگر قرار است کادر دیگری مسئولیت فروش را بر عهده بگیرند، در استخدام چنین افرادی دقت کنید. فروشندگان مستعد، کار خود را دوست دارند، مسئولیت پذیر هستند، اعتماد به نفس و انگیزه کافی برای انجام وظیفه خود دارند. آنان احترام به مشتری را به عنوان یکی از اصلی­ترین ارکان شغل خود رعایت می­کنند. چنین افرادی به دنبال انجام کارهای چالشی و سخت هستند و ناملایماتی که برای آنان پیش می­آید را به عنوان فرصتی برای کسب تجربه و پیشرفت بیشتر می­بینند. با پرسیدن سوالات مناسب هنگام مصاحبه­های استخدامی قادر هستید چنین ویژگی­هایی را در کارجویان جستجو کنید.

برنامه ­ریزی مالی یا بودجه بندی، طرحی است که تعیین می­کند در یک سازمان، منابع به چه صورت به فعالیت­های مختلف تخصیص داده شوند تا به بیشترین میزان بهره­وری برسد. به دنبال برنامه­ریزی، فعالیت­ها هدایت و کنترل شده و نظم داده می­شوند.

از جمله مزایای بودجه بندی می­توان به این نکته اشاره کرد که در صورت بروز مشکلات و تهدیدهای پیش­بینی نشده، هزینه های مربوطه به سهولت قابل مدیریت خواهد بود و سازمان  از بحران جدی نجات خواهد یافت.

به کمک برنامه­ریزی مالی برای یک مدت زمان معین برای مثال یک سال میزان تولید، میزان فروش، هزینه­ها از جمله هزینه عملیاتی و هزینه تولید و نیز عملیات مالی مختلف سازمان پیش­بینی می­شود. در طی این فرآیند معین می­شود سرمایه گذاری در چه زمینه انجام شود و شرکت چه میزان پیشرفت خواهد کرد و به تعداد از اهدافش خواهد رسید.

اجرای بودجه بندی از این جهت اهمیت دارد که بین درآمدها و هزینه­های سازمان تعادل و هماهنگی برقرار می­شود و تا حد ممکن از هزینه­های اضافی جلوگیری می­شود. سپس برنامه اجرا شده و نظارت و کنترل می­گردد . به هر میزان که عملکرد واقعی سازمان طبق بودجه بندی پیش برود کاهش هزینه و افزایش در میزان سود و درنتیجه افزایش کارایی شرکت خواهیم داشت.

زمانی که از بودجه به عنوان ابزار کنترل استفاده می­شود، انتهای دوره است. در انتهای دوره، مدیریت برنامه ای که مورد انتظار بوده را با عملکرد واقعی سازمان مقایسه کرده و برای بهبود فعالیت­ها و رسیدن به اهداف مورد انتظار برنامه­ریزی می­کند.